عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

72

شرف النبي ص ( فارسي )

خداى تعالى مرا آفريده است و من بندهء اوام ، و مرا اول بنده آفريد ، پس پيغمبر گردانيد . و من پيغمبر خداام ، و بندهء خداام . ( 1 ) و رسول عليه السلام اصحاب خود را باز جستى و تعرف كردى و اگر بيمار بودندى ، عيادتشان كردى . و اگر غايب بودندى دعايشان گفتى . و آن كه را وفات رسيدى ، انا للّه و انا اليه راجعون گفتى و دعا گفتى . و اگر معلومش شدى كه يكى از صحابه برنجيده است و در خشم است ، گفتى فلان كس را دل ماندگى است و خشم گرفته است ، و از ما تقصيرى ديده است . برخيزيد تا به خانهء او رويم و او را دل خوش كنيم . و رسول عليه السلام مكافات انصار كردى بدان اكرام كه در حق رسول كرده بودند و گفت : شما انصار را بزرگ داريد كه من ديرگاه در نعمت ايشان بوده‌ام ، و هر كه از شما در كارى از كارهاى مسلمانان والى شود ، بايد كه از براى من انصار را حرمت دارد از نيكوكار ايشان نيكى قبول كند ، و از بدكردار بدى در گذراند . ( 2 ) و مردى بود در مدينه ، او را عبد اللّه خواندندى ، و لقبش حمار بود . هر وقت پيش رسول آمدى و نوبرى كه رسيده بودى ، چون پنيرتر b 27 و جز آن بياوردى و گفتى : پدر و مادر من فداى تو باد يا رسول اللّه ، اين نوباوه اول در مدينه آورده‌اند ، من به هديت پيش تو آوردم . رسول عليه السلام بفرمودى تا هاگرفتندى . چون نماز ديگر بودى كه وقت آن باشد كه صحرانشينان باز گردند ، بيامدى و خداوند متاع را با خود بياوردى و گفتى : يا رسول اللّه ، اين مرد خداوند آن متاعست كه من هديه آوردم ، پيش تو آمد و طلب بها مىكند ، و من چيزى ندارم . رسول عليه السلام بخنديدى و بفرمودى تا بها بدان مرد دادندى . پس يكبارى شير يا جز آن از مشروبات پيش رسول آورد و رسول عليه السلم بياشاميد و پس مىآمد و همان فصل كه هر بار كردى بكرد . مردى از صحابه در خشم شد ، و اين عبد اللّه را گفت : خشم خداى بر تو باد . پس از آنكه در خدمت رسول اين همه گستاخى دارى ، اين چه فعل است كه مىكنى . رسول عليه السلام گفت : او را